
اللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلیِّکَ الْفَرَج ![]()

تقویم اجرایی
بسمه تعالی
تقویم اجرایی سالانه ی درس پیام آسمانی سال سوم راهنمایی//مجری: اسدالله نوروزی شیرمرد
|
ردیف |
ماه |
تدرس دروس... |
امتحان کتبی ماهانه از... |
فعالیت گروه ها |
ملاحظات |
|
1 |
مهر |
1-عفو و گذشت 2-هرچیزی به جای خویش نیکوست 3- افتخار بندگی |
دروس 1تا3 از ص 1 تا 20 |
الف: کنفرانس توسط گروه های 1و2و3 ب: امتحان توسط گروه های 4و5و6 |
|
|
2 |
آبان |
4-از آگاهان بپرسیم 5-وضوء و تیمم 6-مبطلات نماز |
دروس 1تا6 از ص 1 تا 37 |
الف: کنفرانس توسط گروه های 4و5و6 ب: امتحان توسط گروه های 1و2و3 |
|
|
3 |
آذر |
7-روز رستاخیز 8-آخرین پیامبر وآخرین پیام 9-پیوند ناگسستنی |
دروس1تا9 از ص 1 تا 54 |
الف: کنفرانس توسط گروه های 1و2و3 ب: امتحان توسط گروه های 4و5و6 |
|
|
4 |
دی |
امتحانات نوبت اول |
تا پایان درس 8 |
|
|
|
5 |
بهمن |
10-وقتی اسلام کامل شد 11-رهبری در عصر غیبت 12-دعا و نیایش |
دروس 7تا10 از ص 39 تا 76 |
الف: کنفرانس توسط گروه های 2و4و6 ب: امتحان توسط گروه های 1و3و5 |
|
|
6 |
اسفند |
13-بازتاب عمل 14-سربازان شیطان |
دروس 11تا14 از ص 63 تا 91 |
الف: کنفرانس توسط گروه های 3و5 ب:امتحان توسط گروه های 2و4 |
|
|
7 |
فروردین |
15-دوستی |
دروس13تا15 از ص 77 تا 100 |
الف:کنفرانس توسط گروه 1 ب:امتحان توسط گروه 6 |
|
|
8 |
اردیبهشت |
16-ثمرات انقلاب اسلامی |
الف: 1تا8 ب: 9تا16 ج: کلی |
الف:کنفرانس توسط گروه 6 ب:امتحان توسط گروه 4 ج:امتحان توسط گروه 2 |
|
|
9 |
خرداد |
امتحانات نوبت دوم |
|
|
|
محل اجرا:مدرسه راهنمایی نمونه دولتی علامه طباطبایی کلاس 4/3
سال تحصیلی 92-91
طرح درس پايه سوم راهنمایی نوبت اول
الگوي طرح درس نوبت اول مدرسه راهنمايي
سخنان بزرگان
كسي كه زبانش را حفظ كند خدا عيب او را مي پوشاند. (امام علي «ع»)
كلمات حباب آبند و اعمال قطره طلا (ضرب المثل شرقي)
كار ريشه هاي تلخ و ميوه شيرين دارد. (ضرب المثل آلماني)
خطبه بدون الف امام علی (ع ) معجزه نهج البلاغه
باسمه تعالي
خطبه بدون الف امام علی عليه السلام ( اعجازی عظيم )
حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت
مَشيتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضيتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبيتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبوديتِهِ،
طرح درس روزانه عربی سوم راهنمایی
نام و نام خانوادگي : اسدالله نوروزی شیرمرد
رشته ي تدريس : عربي -
ميزان تحصيلات : فوق ....-
نام آموزشگاه : نمونه دولتی علامه طباطبایی نوع مدرسه : دولتي - پسرانه - ناحیه 2
تعداد دانش آموزان : 30 نفر
نام درس: عربي- موضوع / عنوان درس : آه ...بُنيِتي . ( مبتدا و خبر ) - درس :الدرس السابع ( 7)- پايه ي تدريس : سوم راهنمايي
زمان تدريس: 30 دقيقه - نام روش : روش پيش سازمان دهنده - تعداد صفحات اصلي طرح درس : 3صفحه
هدف هاي تحليلي - آموزشي :
الف ) هدف كلي درس : آ موزش مبتدا وخبر
داستان درخت مشكلات
نجار، یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد. آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی را برای صرف شام به خانه اش دعوت کند.
موقعی که نجار و دوستش به خانه رسیدند. قبل از ورود، نجار چند دقیقه در سکوت جلو درختی در باغچه ایستاد. بعد با دو دستش، شاخه های درخت را گرفت. چهره اش بی درنگ تغییر کرد.
خندان وارد خانه شد، همسر و فرزندانش به استقبالش آمدند، برای فرزندانش قصه گفت، و بعد پس از صرف شامی ساده و مختصر با دوستش به ایوان رفتند تا با هم گپی بزنند از خاطرات گذشته بگویند و چای بنوشند.
از آنجا می توانستند درخت را ببینند. دوستش دیگر نتوانست جلو کنجکاویش را بگیرد و دلیل رفتار نجار را پرسید.
نجار گفت:
این درخت مشکلات من است. آری موقع کار، مشکلات فراوانی پیش می آید، اما این مشکلات مال من است و ربطی به همسر و فرزندانم ندارد. وقتی به خانه می رسم، مشکلاتم را به شاخه های آن درخت می آویزم و بعد با لبخند وارد خانه ام می شوم. روز بعد، وقتی می خواهم سر کار بروم، دوباره آنها را از روی شاخه بر می دارم.
جالب این است که وقتی صبح به سراغ درخت می روم تا مشکلاتم را بردارم، خیلی از مشکلات، دیگر آنجا نیستند و بقیه هم خیلی سبک تر شده اند.
داستان بخشش صادقانه
باغبانی وارد باغش میشه میبینه درخت پرتقالش پرتقالی به بزرگی توپ فوتبال ثمر داده با خود فکر میکنه اگه اونو ببره به پادشاه هدیه کنه اونو خوشحال کرده لذا پرتقال را می چیند و نزد حاکم رفته و می گوید می خواهم هدیه ای به شما بدهم که تا کنون هرگز ندیده اید و آن را تقدیم می کند.
حاکم خوشحال شده دستور می دهد هم وزن آن پرتقال به باغبان طلا بدهند.
زرگری متوجه می شود با خود می گوید اگر من توپی از طلا بسازم و به پادشاه بدهم مسلما حاکم پاداش بهتری بمن می دهد.
او هم نزد وی رفته و می گوید می خواهم تحفه ای تقدیم کنم که پادشاه تا کنون هرگز ندیده اند و توپ طلا را اهدا می کند.
پادشاه متوجه طمع زرگر شده و به او می گوید من نیز پاداشی به شما می دهم که تا کنون هرگز ندیده اید و ان پرتقال بزرگ و مانند توپ را به زرگر می دهد.
داستان دست خدا
کارگردان فیلم آواز گنجشکها گفت: در یکی از شبهای زمستان رفتگری را دیدم که مشغول جارو کردن خیابان بود و من پس از اینکه ماشین را پارک کردم، به دلم افتاد که پولی هم به او بدهم. اول کمی دو دل بودم و تنبلی کردم، اما سرانجام پول را برداشتم و خیلی محترمانه و دوستانه به طرفش گرفتم، خیلی هم احساس خوب بودن میکردم و در عوالم فرشتهها سیر میکردم(!!) اما دیدم که به سختی تلاش دارد دستکشش را که به دستش هم چسبیده بود، در بیاورد و بعد پول را بگیرد.
اصرار کردم که چرا با دستكش پول را نمی گیری گفت: «بی ادبی میشود، این دست خداست که به من پول میدهد».
روش های جذاب املا در دوره ابتدايي
روش های جذاب املا در دوره ابتدايي
در اين مجموعه سعي شده است29 روش متنوع و جالب براي املا و تصحيح آن ارائه شود تا با ياري همكاران گرامي درس املا براي فراگيران جذاب و شيرين شود.
-
در مواقعي که شاگردي ضعيف است و در املا پيشرفت چنداني ندارد، ميتوان در هنگام ديکته دانشآموز ضعيف را کنار دانشآموز قوي نشاند تا بعضي از لغات را که برايش مشکل است، با مشورت بنويسد. در نتيجه دانشآموز ضعيف، هم آن لغت را به خوبي به ذهن ميسپارد و هم با افت نمره به طور مکرر مواجه نميشود. البته اين روش نبايد به طور تکرار و هميشگي باشد.
چهل معما در مورد محرم و عاشوراء
1- ام البنین کیست و چرا به او این لقب را دادند؟
مادر حضرت ابوالفضل (ع) و همسر حضرت علی(ع) . این زن که
نامش فاطمه است از قبیله بنیکلاب بود که پس از شهادت حضرت فاطمه
(س) با امام علی (ع) ازدواج کرد و صاحب چهار پسر به نامهای عباس،
جعفر، عبدالله و عثمان شد. امالبنین به معنای مادر پسران است. تمامی
پسران ام البنین در کربلا به شهادت رسیدند.
2-کدام سورة قرآن به سورة امام حسین(ع) معروف است؟
سوره فجر.
3-فرمانده سپاه دشمن در کربلا چه کسی بود؟
عمر بن سعد
4-عقیلة بنیهاشم لقب کیست؟
حضرت زینب (س)
5-سپاهیان یزید در روز تاسوعا برای کدامیک از یاران امام حسین(ع) امان نامه آوردند،
اما او نپذیرفت و در کنار آن حضرت ماند تا به شهادت رسید؟
حضرت ابوالفضل العباس (ع)
6-فرمان کشتن امام حسین(ع) و یارانش را به همراه اسیر گرفتن اهل بیت آن حضرت،
چه کسی به عمر سعد داده بود؟
عبیدالله بن زیاد
7-مردم کدام طایفه برای دفن شهدای کربلا اقدام کردند؟
بنی اسد
8-کدام یار امام حسین(ع) در کربلا، شبیه ترین فرد به پیامبر اکرم (ص) بود؟
حضرت علی اکبر(ع) فرزند امام حسین(ع). سیدالشهدا(ع) هنگام عزیمت
فرزندش به صحنه نبرد، فرمود: خدایا شاهد باش و گواهی بر این قوم
بده، جوانی به سوی آنان به میدان نبرد رفت که در خلقت، اخلاق و گفتار،
شبیهترین مردم به رسول تو بود. هرگاه مشتاق پیامبرت بودیم به چهرة او
نگاه میکردیم.
9-سن و سال کدام یک از شهدای کربلا، بیشتر از بقیه بود؟
حبیب بن مظاهر. او در هنگام شهادت ۷۵ سال داشت. این یار امام
حسین(ع) در جنگهای صفین، نهروان و جمل نیز در رکاب امام علی
(ع) شرکت کرده بود.
10-خردسالترین شهید کربلا کیست؟
حضرت علی اصغر (ع) ، فرزند شش ماهه امام حسین(ع)
11-اولین شهید از شهدای خاندان بنیهاشم در واقعه عاشورا چه کسی است؟
حضرت علی اکبر (ع)
12-کدام شهید نزدیکتر از سایر شهدای کربلا به امام حسین(ع) دفن شده است؟
حضرت علی اکبر(ع)
13-اولین کسی که مصیبت اهل بیت (علیهم السلام) را به فارسی نوشت که بود؟
ملاحسین کاشفی نویسنده کتاب روضه الشهدا
14-حضرت امام حسین(ع) در دوران حکومت حضرت علی(ع) در چه جنگهایی شرکت کرد؟
جمل، صفین و نهروان
15-حضرت امام حسین(ع) هنگام شهادت مادرشان حضرت فاطمه (س) چند سال داشت؟
۷ سال
16-رهبر نهضت توابین در کوفه که به خونخواهی سیدالشهدا (ع) قیام کرد، چه نام داشت؟
سلیمان بن صرد خزاعی
17-علمدار لشکر امام حسین(ع) در کربلا چه کسی بود؟
حضرت ابوالفضل العباس (ع)
18-شهید نوجوان حماسه عاشورا که جمله معروف « شهادت شیرینتر از عسل است». را در
مقابل امام حسین(ع) بر زبان آورد چه کسی است؟
قاسم بن الحسن(ع) ، فرزند امام حسن مجتبی (ع)
19-کدامیک از فرزندان مسلم بن عقیل در ۱۴ سالگی در کربلا به شهادت رسید؟
عبدالله
20-عمرو بن جناده انصاری که بود؟
یکی از شهدای نوجوان کربلا که پدرش نیز در رکاب امام حسین(ع) به
شهادت رسید.
21-تنها زنی که در کربلا به شهادت رسید، کیست؟
ام وهب، همسر عبدالله بن عمیر کلبی
22-ام خلف که بود و مادر کدام شهید کربلاست؟
همسر مسلم بن عوسجه و یکی از زنان برجسته شیعه که در کربلا
حضور داشت. او پس از شهادت همسرش در روز عاشورا، پسرش را
نیز روانه میدان کرد تا به یاری امام حسین(ع) بشتابد. سرانجام پسرش
نیز در این راه به شهادت رسید.
23-ام المصائب لقب کدامیک از بانوان حاضر در صحنه کربلاست؟
حضرت زینب (س)
24-نام همسر امام حسین(ع) که در کربلا حضور داشت چیست؟
رباب، دختر امروالقیس کلبی
25-کدام زن در مسیر حرکت کاروان امام حسین(ع) به سوی کربلا،
همراه با همسرش به آن حضرت پیوست؟
دلهم. وی دختر عمر و همسر زهیر بن قین بود. زهیر تحت تأثیر سخنان
همسرش به کاروان امام حسین(ع) پیوست.
26-کدامیک از دختران امام حسین(ع) در شام به سخنرانی افشاگرانه علیه دشمنان پرداخت
و محضر چهار امام معصوم را نیز درک کرد؟
فاطمه، دختر امام حسین(ع) ، وی امام حسین(ع) حضرت سجاد(ع)،
حضرت امام محمدباقر (ع) و حضرت امام جعفر صادق (ع) را دید
وسپس در سال ۱۱۷ هجری در سن ۷۰ سالگی در مدینه در گذشت.
27-کدام زنان در کربلا از فرزندان و نوادگان حضرت علی (ع) بودند؟
حضرت زینب (س)، ام کلثوم، فاطمه، صفیه، رقیه و ام هانی از اولاد
امام علی(ع) بودند که در کربلا حضور داشتند.
28-کودکان و نوجوانان هر ساله در یکی از ویژه برنامه های ماه محرم، حضوری چشمگیر و قابل
توجه دارند. نام این مراسم که شب هنگام برگزار میشود چیست؟
مراسم شام غریبان که در شب یازدهم ماه محرم اجرا میشود.
29-نام فرزند امام حسن مجتبی (ع) و برادر حضرت قاسم که در کربلا به شهادت رسید چیست؟
عبدالله نوجوان یازده ساله
30-قبر کدام امام شش گوشه دارد و چرا؟
قبر امام حسین(ع) ، زیرا در پایین پای آن حضرت ، فرزند دلبندش
حضرت علی اکبر (ع) را به خاک سپردهاند. به همین دلیل ضریح آن
حضرت دارای شش گوشه است.
31-رجز چیست؟
شعرهای حماسی که جنگاوران در میدانهای نبرد میخواندند،
رجز نام دارد.
32-نام زیارتنامهای که با کیفیت مخصوص خطاب به امام حسین(ع)
و شهدای کربلا در روز اول ماه رجب و نیمه ماه شعبان خوانده میشود چیست ؟
زیارت رجبیه
33-این جمله از کیست؟«حسین از من است و من از حسین هستم.»
پیامبر گرامی اسلام (ص)
34-عابدة آل علی (ع) لقب کدام بانوی حاضر در کربلاست؟
حضرت زینب (س)
35-قمر بنیهاشم لقب کیست؟
حضرت ابوالفضل العباس (ع)
36-در کدام منزلگاه که مسیر حرکت کاروان امام حسین(ع) به سمت کوفه بود،
خبر شهادت مسلم بن عقیل وهانی بن عروه را به آن حضرت دادند؟
ثعلبیه
37-فرماندهی سمت راست و چپ لشکر امام حسین(ع)
در روز عاشورا را چه کسانی بر عهده داشتند؟
فرمانده سمت راست زهیر بن قین و فرمانده سمت چپ لشکر سیدالشهدا
(ع) را حبیب بن مظاهر بر عهده داشت.
38-کدامیک از یاران امام حسین(ع) هنگام ظهر عاشورا،
فرا رسیدن وقت نماز را یادآوری کرد و آن حضرت در پاسخش فرمود:
خداوند تو را از نمازگزاران ذاکر قرار دهد.
ابوثمامه صائدی
39-هنگامی که امام حسین(ع) در ظهر عاشورا به نماز ایستاد، دو نفر از یارانش خود را سپر
تیرهای دشمن قرار دادند تا آن امام نماز خود را بجا آورد. نام این دو تن چیست؟
زهیر بن قین و سعید بن عبدالله حنفی
40-امام حسین(ع) پس از شهادت چه کسی فرمود: بعد از تو خاک بر سر دنیا و زندگی دنیا.
فرزند دلاورش حضرت علیاکبر(ع)
سنگینی باری که خدا به دوش ما می گذارد آنقدر نیست که کمرمان راخرد کند بلکه آنقدر است که ما را برای دعا به زانو در آورد.
گردآوری : پایگاه اینترنتی تکناز
پدر و مادر
| قرآن در آيات مختلف انسان را به مهرباني با پدر و مادر سفارش كرده است. آياتي كه چگونگي رفتار با پدر و مادر در آنها توضيح داده شده, اينجا آورده شده اند |
|
و انسان را [نسبت] به پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنيا آورد و باربرداشتن و از شيرگرفتن او سى ماه است تا آنگاه كه به رشد كامل خود برسد و به چهل سال برسد مىگويد پروردگارا بر دلم بيفكن تا نعمتى را كه به من و به پدر و مادرم ارزانى داشتهاى سپاس گويم و كار شايستهاى انجام دهم كه آن را خوش دارى و فرزندانم را برايم شايسته گردان در حقيقت من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمانپذيرانم و انسان را در باره پدر و مادرش سفارش كرديم مادرش به او باردار شد سستى بر روى سستى و از شير باز گرفتنش در دو سال است [آرى به او سفارش كرديم] كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش كه بازگشت [همه] به سوى من است و به انسان سفارش كرديم كه به پدر و مادر خود نيكى كند و[لى] اگر آنها با تو دركوشند تا چيزى را كه بدان علم ندارى با من شريك گردانى از ايشان اطاعت مكن سرانجامتان به سوى من است و شما را از [حقيقت] آنچه انجام مىداديد باخبر خواهم كرد و خدا را بپرستيد و چيزى را با او شريك مگردانيد و به پدر و مادر احسان كنيد و در باره خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و همسايه خويش و همسايه بيگانه و همنشين و در راهمانده و بردگان خود [نيكى كنيد] كه خدا كسى را كه متكبر و فخرفروش است دوست نمىدارد و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد اگر يكى از آن دو يا هر دو در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها [حتى] اوف مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد و به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و مستمندان احسان كنيد و با مردم [به زبان] خوش سخن بگوييد و نماز را به پا داريد و زكات را بدهيد آنگاه جز اندكى از شما [همگى] به حالت اعراض روى برتافتيد بگو بياييد تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده براى شما بخوانم چيزى را با او شريك قرار مدهيد و به پدر و مادر احسان كنيد و فرزندان خود را از بيم تنگدستى مكشيد ما شما و آنان را روزى مىرسانيم و به كارهاى زشت چه علنى آن و چه پوشيده[اش] نزديك مشويد و ن فسى را كه خدا حرام گردانيده جز بحق مكشيد اينهاست كه [خدا] شما را به [انجام دادن] آن سفارش كرده است باشد كه بينديشد |
ميوه ها و سبزيجات
| در قرآن, اين ميوه ها و سبزيجات نام برده شده اند: خرما, انگور, زيتون, انار, موز, انجير, خيار, سير, عدس و پياز. تعدادي از آياتي که اين لغات در آنها تکرار شده اند, در اينجا آورده شده اند |
|
و اوست كسى كه باغهايى با داربست و بدون داربست و خرمابن و كشتزار با ميوههاى گوناگون آن و زيتون و انار شبيه به يكديگر و غير شبيه پديد آورد از ميوه آن چون ثمر داد بخوريد و حق [بينوايان از] آن را روز بهرهبردارى از آن بدهيد و[لى] زيادهروى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست ندارد و در زمين قطعاتى است كنار هم و باغهايى از انگور و كشتزارها و درختان خرما چه از يك ريشه و چه از غير يك ريشه كه با يك آب سيراب مىگردند و [با اين همه] برخى از آنها را در ميوه [از حيث مزه و نوع و كيفيت] بر برخى ديگر برترى مىدهيم بى گمان در اين [امر نيز] براى مردمى كه تعقل مىكنند دلايل [روشنى] است به وسيله آن كشت و زيتون و درختان خرما و انگور و از هر گونه محصولات [ديگر] براى شما مىروياند قطعا در اينها براى مردمى كه انديشه مىكنند نشانهاى است و درختهاى موز كه ميوهاش خوشه خوشه روى هم چيده است سوگند به انجير و زيتون و چون گفتيد اى موسى هرگز بر يك [نوع] خوراك تاب نياوريم از خداى خود براى ما بخواه تا از آنچه زمين مىروياند از [قبيل] سبزى و خيار و سير و عدس و پياز براى ما بروياند [موسى] گفت آيا به جاى چيز بهتر خواهان چيز پستتريد پس به شهر فرود آييد كه آنچه را خواستهايد براى شما [در آنجا مهيا]ست و [داغ] خوارى و نادارى بر [پيشانى] آنان زده شد و به خشم خدا گرفتار آمدند چرا كه آنان به نشانههاى خدا كفر ورزيده بودند و پيامبران را بناحق مىكشتند اين از آن روى بود كه سركشى نموده و از حد درگذرانيده بودند و تنه درختخرما را به طرف خود [بگير و] بتكان بر تو خرماى تازه مىريزد |
آیه ها3
|
سوره النمل, آيات ۶۰ و ۶۱ |
آیه ها2

محمد فرستاده خدا است و كساني كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند، پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود ميبيني، آنها همواره فضل خدا و رضاي او را ميطلبند، نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است، اين توصيف آنها در تورات است، و توصيف آنها در انجيل همانند زراعتي است كه جوانههاي خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته، تا محكم شده، و بر پاي خود ايستاده است، و به قدري نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتي وامي دارد!
آِیه ها
سوره الأنعام, آيات ۹۵-۹۹
خداوند شكافنده دانه و هسته است، زنده را از مرده خارج ميسازد و مرده را از زنده، اين است خداي شما پس چگونه از حق منحرف ميشويد؟ (۹۵)

او شكافنده صبح است و شب را مايه آرامش و خورشيد و ماه را وسيله حساب قرار داده است، اين اندازهگيري خداوند تواناي دانا است. (۹۶)

او كسي است كه ستارگان را براي شما قرار داد تا در تاريكيهاي خشكي و دريا بوسيله آنها هدايت شويد، نشانهها(ي خود) را براي كساني كه ميدانند (و اهل فكر و انديشهاند) بيان داشتيم. (۹۷) او كسي است كه شما را از يك نفس آفريد، در حالي كه بعضي از انسانها پايدارند (از نظر ايمان يا خلقت كامل) و بعضي ناپايدار، ما آيات خود را براي كساني كه ميفهمند بيان نموديم. (۹۸)

او كسي است كه از آسمان آبي نازل كرد و بوسيله آن گياهان گوناگون رويانيديم، از آن ساقهها و شاخههاي سبز خارج ساختيم و از آنها دانههاي متراكم، و از شكوفه نخل خوشهها با رشتههاي باريك بيرون فرستاديم و باغها از انواع انگور و زيتون و انار شبيه به يكديگر و بيشباهت هنگامي كه ميوه ميكند به ميوه آن و طرز رسيدنش بنگريد كه در آن نشانههائي براي افراد با ايمان (۹۹)

خوشا آنانكه با خدايند!
سخنان زیبا
* قطره اگر با دريا باشد، درياست؛ خوشا آنانكه با خدايند!
* بدانيم كه بدترين و خطرناكترين كلمه اين است: همه اينگونه اند!
* كتابي كه ميخوانيم نبايد بجاي ما فكر كند، بلكه بايد ما را به فكر وا دارد.
* درست اندازه بگيريم! آدمها هم قد خودشان هستند نه هم قد انتظار ما!
* مادامي كه تلخي زندگي ديگران را شيرين مي كنيم، بدانيم كه زندگي مي كنيم.
* مهم نيست كجا متولد شده ايم و كجا زندگي كرده ايم، مهم اين است كه آنجائيكه بوده ايم چگونه رفتاري داشته ايم.
* وقتي عصباني هستيم، مراقب حرف زدنمان باشيم؛ عصبانيت فروكش مي كند ولي حرفها يك جايي براي هميشه باقي خواهد ماند ...
هميشه به اين معني
* هيچگاه در دنيا خود را با ديگران مقايسه نكن،اگر چنين كني به خود توهين كرده اي!
* وقتي برنده ميشوي، نيازي به توضيح نداري! وقتي مي بازي نبايد آنجا باشي كه توضيح دهي!
* سه جمله براي موفقيت: دانستن بيش از ديگران، كار كردن بيش از ديگران، انتظار كمتر از ديگران.
* اگر بخواهيد دائم در مورد انسانها قضاوت كنيد، فرصت دوست داشتن آنها را هرگز نخواهيد داشت.
* برنده شدن هميشه به اين معني نيست كه اولين باشي، بلكه بدين معني است كه بهتر از قبل عمل كرده باشي.
* چهار چيز را هيچگاه نشكنيد: اعتماد، قول، رابطه و قلب! زيرا اينها وقتي مي شكنند، صدايي ندارند ولي درد زيادي دارند.
* اگر كسي بگويد كه هرگز در زندگيش اشتباه نكرده است بدين معني است كه هرگز سعي نكرده است چيز جديدي را آزمايش كند.
شاهین
داستان چنگیز خان مغول و شاهین پرنده

یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار
بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش
را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می
توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.
آن روز با
وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت،
اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا
شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.
بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و
نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام
جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از
روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی
کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما
وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او
بیرون انداخت.
چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد.
اما
جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون
ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ
شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید،
بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار
کند.
این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر
کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر
شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد.
چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.
ولی دیگرجریان آب
خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا
رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی
آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب
خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و
به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی
از بال هایش حک کنند:
یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.
و بر بال دیگرش نوشتند:
هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است.
lمحرم آمد تا...

پرسيدم از هلال چرا قامتت خم است ؟
آهي کشيد و گفت ماه محرم است...
حرف هایی از دل
- یادهافراموش نخواهندشد،حتی به اجبار! ودوستی هاماندنی اند حتی با سکوت!
- ازلبخندت برای تغییردنیااستفاده کن،مگذاردنیا لبخندت راتغییردهد.
- تو دوست عزیزم،مثل رودسرشاری دلت دریاست،میدانم پرازاحساس بارانی واین زیباست،میدانم دعایم کن،که قلبت چشمۀ جوشان خوبیهاست، میدانم!!!
یک حکایت از زندگی حاج ملا هادی
*ماجرای مواجهه حاج ملاسبزواری با ناصرالدین شاه
در ادامه به یک حکایت از زندگی حاج ملا هادی سبزواری اشاره میشود:
ناصرالدین شاه اسم مرحوم آیتالله حاج ملا هادى سبزوارى را شنیده بود، او خیلى علاقه داشت که خدمت ایشان برسد و لذا از اطرافیان پرسید: هیچ نمىشود حاج ملاهادى براى زیارت عتبات مقدسه و یا زیارت حج از سر راهش به تهران بیاید؟
اطرافیان پس از تحقیق به شاه گزارش دادند که چون حاجى سبزوارى یک مرتبه براى حج واجب به مکه مشرف شده، دیگر سفر واجبى ندارد و از سبزوار خارج نمىشود، شاه روزى تصمیم گرفت که از راه سبزوار به مشهد مشرف شود و در سبزوار ملاقاتى با حاجى سبزوارى هم داشته باشد.
زمانى که شاه به سبزوار رسید مردم به استقبال او شتافتند و شخصیتهاى مختلف شهر از وى دیدن کردند، جز حاجى سبزوارى که ملتزم خانهاش بود و به دیدار شاه هم نیامد، ناصرالدین شاه تصمیم گرفت که خودش به خدمت ایشان برسد، اطرافیان به شاه گفتند که اگر اطلاع پیدا کند، ممکن است شما را در خانه هم نپذیرد.
سرانجام ناصرالدین شاه با صدر اعظم به طور ناگهانى راهى خانه مرحوم ملاهادى شدند و در خانه را کوبیدند، زنى پشت در خانه آمد و پرسید: کیست؟
گفتند: ما دو نفر هستیم که مىخواهیم خدمت آقا برسیم.
زن داخل منزل شد و اجازه گرفت و بعد در خانه را باز کرد و آنها را به اطاق مرحوم سبزوارى راهنمایى کرد.
شاه و نخست وزیرش وارد اطاق شدند، دیدند که حاجى روى یک قطعه حصیر بوریا نشسته و یک قباى کرباسى به تن و کلاهى بر سر دارد.
ناصرالدین شاه و همراهش سلام کردند و متواضعانه برابر او زانوى ادب زدند، آنگاه صدراعظم رو کرد به مرحوم سبزوارى و گفت: ایشان اعلی حضرت ناصرالدین شاه هستند.
حاجى با کمال متانت و بىتفاوتى رو به ناصرالدین شاه کرد و این دو بیت شعر را سرود:
بیا بیا که دلم بىتو کافرستان است/ بزیـر زلف تو زنار بستن آسان است
اگرچه فرش من از بوریاست خورده مگیر/ چرا که جایگه شیر در نیستان است
ناصرالدین شاه در مقابل این دو بیت شعر خیلى متاثر شد، بعد اجازه خواست که نهار در خدمت ایشان صرف شود، حاجى پذیرفت و آنگاه دستور داد که نهار آماده شود، طبقى برایش آوردند که در آن قدرى نان جو خشک، قدرى دوغ و مقدارى نمک و کنار آن دو عدد قاشق چوبین بود، دوغ ترش و نان جو خشک بود و شاه نتوانست غذا بخورد، لذا مقدارى از آن نان خشک برداشت و میان پارچهاى به عنوان تبرک پیچید.
بعد به حاجى عرض کرد: هر امرى دارید اطاعت مىکنم، حاجى فرمود کارى ندارم، شاه گفت: شما ملاى این شهر هستید، ایشان دوباره فرمود: کارى به تو ندارم، شاه عرض کرد.
پس دستور مىدهم که از شما مالیاتى نگیرند، حاجى نپذیرفت، شاه علت را پرسید، حاجى سرى تکان داد و فرمود: از من که مالیات نگرفتى، به همان اندازه از دیگران خواهى گرفت.
شاه اجازه مرخصى خواست و از منزل مرحوم سبزوارى خارج شد و در حالیکه بسیار متأثر بود به صدر اعظم گفت: من تنها این آقا را آدم دیدم. (ریحانة الادب، جلد 2، صفحه 425)
ماجرای استخدام
یه آقایی که دکترای ریاضی محض داشته، هر چقدر دنبال کار می گرده بهش کار نمیدن!! خلاصه بعد از کلی تلاش، متوجه میشه شهرداری تعدادی رفتگر بی سواد استخدام می کنه!!
میره شهرداری خودش رو معرفی می کنه و مشغول به کار میشه...!
بعد از دو سه ماه میگن همه باید در کلاسهای نهضت شرکت کنید! این بنده خدا هم شرکت می کنه!!
یه روز معلم محترم در کلاس چهارم، ایشون رو می بره پای تخته تا مساحت یک شکلی رو حساب کنه! تو این فکر بوده که انتگرال بگیره یا نه که می بینه همه دارن داد می زنن:
انتگرال بگیر![]()
مسلمانی....
جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :
بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت
در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با
ریش سفید از جا برخواست و گفت :
آری من مسلمانم
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت :
با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد
و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ،
جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت:
که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند
و به کمک احتیاج دارد ، پیرمرد و جوان مشغول
قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی
پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد
بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد
جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :
آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد
را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد
دوختند ، پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :
چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که
با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود !!!![]()
بیست پنس
مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود
و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند
20 پنس اضافه تر می دهد!
می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که
بیست پنس اضافه را برگردانم یا نه؟
آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست پنس را پس دادم
و گفتم آقا این را زیاد دادی ...
گذشت و به مقصد رسیدیم .
موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت:
آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟
گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و
مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم.
وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم
شما را امتحان کنم .
با خودم شرط کردم اگر بیست پنس را پس دادید بیایم .
فردا خدمت می رسیم! تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه
غش به من دست داد .
من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم
تمام اسلام را به بیست پنس می فروختم



















